هدا
پس از تشكيل حكومت موِقت و آغاز دور جديدي از زنده گي سياسي اجتماعي ملت افغان يكي از ضروريات بنيادين و مبرم بازسازي ها، بازسازي فرهنگي جامعۀافغان بود كه متأسفانه ما ديديم كه از همان آغازين لحظات از جانب مسئوولين امور كمترين توجهي به بازسازي و اصلاح آن صورت نگرفت و تنها توجهي هم اگر درين بخش صورت پذيرفت نه بر بازسازي محتوي و مفهوم فرهنگ اصيل افغاني بود بلكه بنا بر نيازهاي مادي و خوش باش گوئي كمك كنندهگان جامعۀجهاني بر امور ظاهري، سطحي، نمايشي و عددي بود كه اين عدم تعمق و ژرف نگري بر طرح و انسجام يك ستراتيژي همه جانبه براي بازسازي فرهنگ در همگامي با اوضاع اقتصادي نا بسامان جامعه، را ارزشهاي فرهنگي را به سوي قهقرا و ابتذال گشود و بعد ها هم اگر چه با توجهي كه مقامات ذيصلاح جديد بر اضرار تهاجم فرهنگي گسترده بيگانگان بر جامعه نمودند كارهاي در اصلاح و ترميم نواقص و كمبود هاي امور مربوط به بازسازي فرهنگي انجام يافت (در سه- چار سال اخير) اما در برخي موارد چون تهداب فعاليتهاي فرهنگي بر ارزشهاي بيگانه و نا آشنا و دور از فرهنگ افغاني و اسلامي ما نهاده شده و شديداً در منجلاب ارزشهاي بازاري و مادي گيرمانده بود، باز هم نتوانست مرمت و اصلاح دلخواهي صورت گيرد.
ما اينك مي نگريم كه فرهنگ ما با تمام اجزا و زوايايش در بحبوحۀاوضاع متشنج سياسي و نظامي كشور و در اوج اوضاع و خيم اقتصادي در گرداب پسمانده هاي فرهنگي جهان دست و پا ميزند و آخرين جرقه هاي فرهنگ اصيل ملي ما در عدم توجه به آن و توجيهات منفي و غلطي كه از چگونگي آن در اجتماعات مدني شده با شتاب سير قهقرايي اش را مي پيمايد.
فرهنگ چيست؟ و امروز چرا از نگاه اولياي امور افتيده است؟ تا حدي كه براي اداره اش به يك نسخۀناكام و امتحان شده ديروزي با بي ميلي خاصي رجوع نموده اند؟ مگر نه اينست كه فرهنگ يك ملت عبارت از شخصيت آن است، روح و روان آن است، دانش و ذكاوت آن ملت است ادب و نزاكت آن است؟ حافظۀبرازنده گي هاي تاريخي آن ملت است؟ خود آگاهي و دانش بر ارزشهاي والاي جامعه است؟ و در يك كلام مجموعۀساختار معنوي و ارزشي آن ملت و جامعه است؟!
و امروز ما در حاليكه منحيث يك ملت جنگزده، درهم و برهم و سخت افسرده و شكسته حرف از بازسازي ميزنيم آيا ميدانيم تا وقتي كه معناً بازسازي نشده باشيم نخواهيم توانست از بازسازي هاي ظاهري خشت و سنگ و چوب نتيجۀمطلوبي را به دست آريم، چه تا وقتي افراد جامعه با روح و روان سالم، دانش لازم، ادب نزاكت و اخلاق مثبت و بالاخره حافظۀفعال به خاطرات مثبت تاريخ گذشتۀخويش دست نيابند و در آن احساس وجود و هويت نكنند بازسازي مادي و ظاهري جامه چنانيكه بايد باشد نا ممكن است چون اگر چه بتوانند خانه ها و تعميرات زيبايي بسازند، سركهاي بزرگ و صافي بكشند و بالاخره مكاتب و شفاخانه هاي بيشماري را هم تهداب بگذارند باز هم تا وقتي كه معناً به مفهوم داشتن حفاظت و چگونگي استفاده ازين تسهيلات پي نبرند هرگز نخواهند توانست جامعۀبا فرهنگي را شكل بدهند چنانچه امروز مي نگريم خانه ها و بلند منزلهاي تجارتي بزرگي قد بر افراشته اند اما بر زمينهاي مردمي كه نتوانسته اند از غصب آن جلوگيري نمايند و به قيمت ويراني خانه هاي گلي غريبانۀشان. مكاتب ساخته شده اند اما در نبود اعتلاي فرهنگ والاي آموزش از كمبود و نبود معلم به معني واقعي آن رنج مي برند و شاگردان هم ذهناً خود شانرا در چارچوب تعليم و تربيه جاداده نمي توانند به همينسان تعمير شفاخانه ها نيز چارچوبه هاي خالي از فرهنگ بزرگواري، مهرباني و دانش لازم اجتماعي مينمايند.
ولي امروز در انتهاي نياز به بازسازي يك جامعۀويران از نتيجۀسه دهه جنگ وقتي با كم اهميت شمردن بازسازي اخلاق و معنويات يعني فرهنگ اصلي جامعه كه در نتيجۀسالها جنگ بيشتر از هر چيز ديگر ضربه ديده و پاشيده گشته ادارۀامور مربوط به فرهنگ را به دست معامله گران ارزشهاي ملي و دوكانداران تاريخ كشور ميسپارند واقعاً جاي بسي تأسف است، چه امروز چنانيكه گفتيم بازسازي معنوي جامعه يعني بازسازي فرهنگ (كه زمان زيادي را هم كار دارد و نسل ما فقط ميتواند آغاز گر آن باشد) حتي مهم تر از بازسازي مادي است و وقتي بازسازي فرهنگ و تشخص معنوي جامعه را آنهايي زمام اختيار در كف بگيرند كه از فرهنگ ملي، استقلال فرهنگي و هويت فرهنگي- ملي مستقل جامعۀخويش در برابر فرهنگهاي غاصب و گرگ صفت منطقه نه تنها اينكه دفاع كرده نمي توانند بلكه خود به نوبۀخويش چندان هم به استقلال هويتي و فرهنگي ملت خود باورمند نيستند و با اين حال به آساني ميتوانند تحت تأثير فرهنگ بيگانه به خود ستيزي بپردازند، بسيار عجيب و در عين حال تأسف بار است. بر علاوۀاين ضعف معنوي كار گزاران امروزي فرهنگ، حالت تهاجمي و همه گير فرهنگ بازاري جهان كه در آن معنوي ترين ارزش يك جامعه نيز ميتواند چون متاعي در بازار به فروش برسد در زير چتر شعار آزادي بيان و سكتور خصوصي و… راه را براي قانوني ساختن جرايم و خيانت هاي بزرگ ملي چون قاچاق آثار تاريخي كشور و نشر و پخش برنامه ها و نوشته هاي هويت ستيز گمراه كننده و زنندۀبازاري باز نموده و با وضع قوانين ساختۀشده همين بازار جهاني از پروسۀكنترول و محدود ساختن اين همه بربادي هاي فرهنگي و معنوي جلوگيري بعمل مي آورد. حال كشوري چون افغانستان كه ارواح و اذهان مردمش قبلاً نيز در اثر تداوم حالات غير عادي جنگ به فلاكت عدم توازن و آرايش مبتلا بود وقتي امروز به نام پديده ها و اصول زنده گي متمدن با يورش بازاري شدن معنويات و ارزشهاي فرهنگي چنان مواجه باشد كه يگانه متكا و مرجع و تنها سدو ديوار گلين در برابر اين سيلاب را كه همانا نهاد دولتي مدافع فرهنگ است، نيز به عنوان پيشگام رسميت بخشيدن به بازاري كردن معنويات و ارزشهاي فرهنگي در كنار غارت كنندهگان فرهنگ خويش رو به ويراني و اضمحلال بنگرد چگونه خواهد توانست تنها و بدون هيچ مددگار و دلسوزي خود به بازسازي فرهنگي و معنوي خويش به گونۀغير رسمي و منفردانه بپردازد؟


