مطبوعات و ملت همزمان عروج و افول می کنند “”

افغانستان د افغانانو لپاره “”

رسمیت فرهنگ بازار و آخرین جرقه های فرهنگ اصیل ما

Posted by admin on Feb 5th, 2010 and filed under تحلیل. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can skip to the end and leave a response. Pinging is currently not allowed.

هدا

پس از تشكيل حكومت موِقت و آغاز دور جديدي از زنده گي سياسي اجتماعي ملت افغان يكي از ضروريات بنيادين و مبرم بازسازي ها، بازسازي فرهنگي جامعۀافغان بود كه متأسفانه ما ديديم كه از همان آغازين لحظات از جانب مسئوولين امور كمترين توجهي به بازسازي و اصلاح آن صورت نگرفت و تنها توجهي هم اگر درين بخش صورت پذيرفت نه بر بازسازي محتوي و مفهوم فرهنگ اصيل افغاني بود بلكه بنا بر نيازهاي مادي و خوش باش گوئي كمك كنندهگان جامعۀجهاني بر امور ظاهري، سطحي، نمايشي و عددي بود كه اين عدم تعمق و ژرف نگري بر طرح و انسجام يك ستراتيژي همه جانبه براي بازسازي فرهنگ در همگامي با اوضاع اقتصادي نا بسامان جامعه، را ارزشهاي فرهنگي را به سوي قهقرا و ابتذال گشود و بعد ها هم اگر چه با توجهي كه مقامات ذيصلاح جديد بر اضرار تهاجم فرهنگي گسترده بيگانگان بر جامعه نمودند كارهاي در اصلاح و ترميم نواقص و كمبود هاي امور مربوط به بازسازي فرهنگي انجام يافت (در سه- چار سال اخير) اما در برخي موارد چون تهداب فعاليتهاي فرهنگي بر ارزشهاي بيگانه و نا آشنا و دور از فرهنگ افغاني و اسلامي ما نهاده شده و شديداً در منجلاب ارزشهاي بازاري و مادي گيرمانده بود، باز هم نتوانست مرمت و اصلاح دلخواهي صورت گيرد.

ما اينك مي نگريم كه فرهنگ ما با تمام اجزا و زوايايش در بحبوحۀاوضاع متشنج سياسي و نظامي كشور و در اوج اوضاع و خيم اقتصادي در گرداب پسمانده هاي فرهنگي جهان دست و پا ميزند و آخرين جرقه هاي فرهنگ اصيل ملي ما در عدم توجه به آن و توجيهات منفي و غلطي كه از چگونگي آن در اجتماعات مدني شده با شتاب سير قهقرايي اش را مي پيمايد.

فرهنگ چيست؟ و امروز چرا از نگاه اولياي امور افتيده است؟ تا حدي كه براي اداره اش به يك نسخۀناكام و امتحان شده ديروزي با بي ميلي خاصي رجوع نموده اند؟ مگر نه اينست كه فرهنگ يك ملت عبارت از شخصيت آن است، روح و روان آن است، دانش و ذكاوت آن ملت است ادب و نزاكت آن است؟ حافظۀبرازنده گي هاي تاريخي آن ملت است؟ خود آگاهي و دانش بر ارزشهاي والاي جامعه است؟ و در يك كلام مجموعۀساختار معنوي و ارزشي آن ملت و جامعه است؟!

و امروز ما در حاليكه منحيث يك ملت جنگزده، درهم و برهم و سخت افسرده و شكسته حرف از بازسازي ميزنيم آيا ميدانيم تا وقتي كه معناً بازسازي نشده باشيم نخواهيم توانست از بازسازي هاي ظاهري خشت و سنگ و چوب نتيجۀمطلوبي را به دست آريم، چه تا وقتي افراد جامعه با روح و روان سالم، دانش لازم، ادب نزاكت و اخلاق مثبت و بالاخره حافظۀفعال به خاطرات مثبت تاريخ گذشتۀخويش دست نيابند و در آن احساس وجود و هويت نكنند بازسازي مادي و ظاهري جامه چنانيكه بايد باشد نا ممكن است چون اگر چه بتوانند خانه ها و تعميرات زيبايي بسازند، سركهاي بزرگ و صافي بكشند و بالاخره مكاتب و شفاخانه هاي بيشماري را هم تهداب بگذارند باز هم تا وقتي كه معناً به مفهوم داشتن حفاظت و چگونگي استفاده ازين تسهيلات پي نبرند هرگز نخواهند توانست جامعۀبا فرهنگي را شكل بدهند چنانچه امروز مي نگريم خانه ها و بلند منزلهاي تجارتي بزرگي قد بر افراشته اند اما بر زمينهاي مردمي كه نتوانسته اند از غصب آن جلوگيري نمايند و به قيمت ويراني خانه هاي گلي غريبانۀشان. مكاتب ساخته شده اند اما در نبود اعتلاي فرهنگ والاي آموزش از كمبود و نبود معلم به معني واقعي آن رنج مي برند و شاگردان هم ذهناً خود شانرا در چارچوب تعليم و تربيه جاداده نمي توانند به همينسان تعمير شفاخانه ها نيز چارچوبه هاي خالي از فرهنگ بزرگواري، مهرباني و دانش لازم اجتماعي مينمايند.

ولي امروز در انتهاي نياز به بازسازي يك جامعۀويران از نتيجۀسه دهه جنگ وقتي با كم اهميت شمردن بازسازي اخلاق و معنويات يعني فرهنگ اصلي جامعه كه در نتيجۀسالها جنگ بيشتر از هر چيز ديگر ضربه ديده و پاشيده گشته ادارۀامور مربوط به فرهنگ را به دست معامله گران ارزشهاي ملي و دوكانداران تاريخ كشور ميسپارند واقعاً جاي بسي تأسف است، چه امروز چنانيكه گفتيم بازسازي معنوي جامعه يعني بازسازي فرهنگ (كه زمان زيادي را هم كار دارد و نسل ما فقط ميتواند آغاز گر آن باشد) حتي مهم تر از بازسازي مادي است و وقتي بازسازي فرهنگ و تشخص معنوي جامعه را آنهايي زمام اختيار در كف بگيرند كه از فرهنگ ملي، استقلال فرهنگي و هويت فرهنگي- ملي مستقل جامعۀخويش در برابر فرهنگهاي غاصب و گرگ صفت منطقه نه تنها اينكه دفاع كرده نمي توانند بلكه خود به نوبۀخويش چندان هم به استقلال هويتي و فرهنگي ملت خود باورمند نيستند و با اين حال به آساني ميتوانند تحت تأثير فرهنگ بيگانه به خود ستيزي بپردازند، بسيار عجيب و در عين حال تأسف بار است. بر علاوۀاين ضعف معنوي كار گزاران امروزي فرهنگ، حالت تهاجمي و همه گير فرهنگ بازاري جهان كه در آن معنوي ترين ارزش يك جامعه نيز ميتواند چون متاعي در بازار به فروش برسد در زير چتر شعار آزادي بيان و سكتور خصوصي و… راه را براي قانوني ساختن جرايم و خيانت هاي بزرگ ملي چون قاچاق آثار تاريخي كشور و نشر و پخش برنامه ها و نوشته هاي هويت ستيز گمراه كننده و زنندۀبازاري باز نموده و با وضع قوانين ساختۀشده همين بازار جهاني از پروسۀكنترول و محدود ساختن اين همه بربادي هاي فرهنگي و معنوي جلوگيري بعمل مي آورد. حال كشوري چون افغانستان كه ارواح و اذهان مردمش قبلاً نيز در اثر تداوم حالات غير عادي جنگ به فلاكت عدم توازن و آرايش مبتلا بود وقتي امروز به نام پديده ها و اصول زنده گي متمدن با يورش بازاري شدن معنويات و ارزشهاي فرهنگي چنان مواجه باشد كه يگانه متكا و مرجع و تنها سدو ديوار گلين در برابر اين سيلاب را كه همانا نهاد دولتي مدافع فرهنگ است، نيز به عنوان پيشگام رسميت بخشيدن به بازاري كردن معنويات و ارزشهاي فرهنگي در كنار غارت كنندهگان فرهنگ خويش رو به ويراني و اضمحلال بنگرد چگونه خواهد توانست تنها و بدون هيچ مددگار و دلسوزي خود به بازسازي فرهنگي و معنوي خويش به گونۀغير رسمي و منفردانه بپردازد؟

  • فرستادن/حفظ کردن

Leave a Reply

Spam Protection by WP-SpamFree

Advertisement

دویسا لوستوونکی څه وایی؟